دوستت دارم، اونقدر زیاد که قلبم برای دیدنت هرروز و هرلحظه تند تند میزنه... اونقدر که یاد چشمانت و نگاهت که میفتم، دلم میخواد زودی لباس بپوشم و بیام دنبالت و بغلت کنم، فشارت بدم و بوت کنم. تو چطوری انقد عشقی؟ تو چطوری انقد خوبی؟ قبل از تو، دنیای ما چقدر قشنگ نبود... ما عاشق هم بودیم، عشقی خاص و بیدلیل همیشه بین ما بود و هست .. اما تو که اومدی، چقدر رنگ زندگی، رنگ شادی، و خوشبختی بیشتر به عشق ما دادی...تو فسقلی، لحظه به لحظه باهات بزرگ میشیم، ازت یاد میگیریم، آره، مامان و بابا بودن رو یاد میگیریم... و شکرگزار این نعمت بزرگ هستیم. مامان مهسا دورتموند ۲۵ ژانویه دوهزار و بیست و سه
برچسب:
نویسنده: ستایش محبی
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 20:36